تاریخچه ازدواج


در زمان بابلیان ( در حدود سال 1750 ق.م ) اساسا زن جزء اموال و دارایی مرد به حساب می آمد و پدر دختر تعیین می کرد دخترش با چه کسی ازدواج کند . آنها می توانستند دخترانشان را با قیمتی توافقی به مردی ثروتمند بفروشند.ازدواج برای زنان تک همسری بود ولی مردان می توانستند غیر از همسر خود به سراغ فاحشه ها بروند یا زنان صیغه ای اختیار کنند .


در زمان سومریان ( 2500 تا 1750 ق.م ) بیشترین قدرت و شأن زنان در ارتباط با معابد بود. در این زمان بود که برای اولین بار "ازدواجهای مقدس" آن هم در حضور الهه اینانا برگزار می شد.


در روم باستان ازدواج امری اجباری بود و دختران پس از ازدواج از مذهب پدری چشم می پوشیدند و مذهب شوهر خویش را می پذیرفتند.لذا همواره می بایست از مذهب پدر خود قبل از ازدواج و از مذهب شوهر خود بعد از ازدواج تبعیت می کردند.

در عهد ساسانی بنا بر اسناد و مدارک موجود از دیدگاه آیین زرتشتی متاخر نیز هم چون آیین زرتشتی متقدم ، ازدواج تکلیفی مذهبی و پیمانی لازم و واجب برای رستگاری روح بوده است.

بنا بر آموزه های اوستایی ، پسر و دختر تا پیش از سن 15 سالگی و برگزاری آیین سدره پوشی و بستن کستی ، حق ازدواج نداشتند.

۱۲ نکته برای فکر کردن مانند افراد موفق

 

استیو جابز، لری پیچ، بیل گیتس و… همه اینها افراد موفق و هوشمند در دنیای فناوری به حساب می آیند. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این افراد چگونه فکر کرده اند و چطور توانسته اند به موفقیت شان برسند؟
شاید شما هم جزو کسانی باشید که علاقمند هستند پا به درون این دنیای بزرگ برای رقابت و پیشرفت بگذارید. اگر چنین است بد نیست با ۱۲ فرمول مهم برای پیشرفت در این مسیر آشنا شوید.

برای فکر کردن وقت بگذارید:
اگر می خواهید بهتر فکر کنید باید روی آن کار کنید و وقت بگذارید. باید در هفته یک زمان مشخص برای فکر کردن داشته باشید. اکثر افراد موفق و مدیران خوب بخشی از زمان شان را به فکر کردن اختصاص می دهند. برای مثال آقای دن کتی هر دو هفته یک بار، یک زمان نیم روز را به فکر کردن اختصاص میدهد و هر ماه یک روز کامل را به این کار اختصاص می دهد. همچنین او هر سال هم دو یا سه روز را به صورت کامل به فکر کردن اختصاص می دهد.

انرژی تان را در جای درست مصرف کنید:
از قانون ۲۰/۸۰ استفاده کنید. باید ۸۰درصد از انرژی تان را روی ۲۰ درصد کارهای مهم تر صرف کنید. فراموش نکنید که شما نمی توانید به همه چیز و همه کار برسید و مهم این است که درست انتخاب کنید.مهم ترین کارها و اهداف را در زندگی تان مشخص کنید و هشتاد درصد از وقت و انرژی تان را به آن اختصاص دهید.

افراد باهوش خودشان را در مقابل تفکرات متفاوت قرار می دهند:
این مهم است که خودتان را در مقابل تفکرات و عقاید مخالف خودتان قرار بدهید. سعی کنید با کسانی ارتباط داشته باشید که تفکرات و ایده‌های شما را به چالش می کشند و با آنها مخالفت می کنند. این موضوع سبب می شود که اشکلات کار خودتان را بهتر پیدا کنید و تفکر منطقی تری داشته باشید.

ایده داشتن و عمل کردن:
تفاوت از زمین تا آسمان داشتن فکر خوب و ایده‌های زیاد شاید سخت نباشد. اما تمام آنها زمانی ارزش دارند که به آنها عمل کنید. رویا پردازی به تنهایی ارزش زیادی ندارد و کار شما وقتی ارزشمند است که به آنها عمل کنید. در طرف دیگر باید بدانید که هرایده ای طول عمر خودش را دارد. اگر دیر برای اجرایش بجنبید ممکن است تاریخ مصرف اش گذشته باشد.

ایده‌های خام نیاز به پخته شدن دارند:
هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهن تان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده‌های ناگهانی که در ابتدا طلایی به نظر میرسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیر منطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.

افراد باهوش با افراد باهوش می چرخند!
اگر می خواهید خوب فکر کنید سعی کنید در ارتباطات اجتماعی تان با افرادی زندگی کنید و سروکار داشته باشید که آنها هم خوب فکر می کنند و انسان‌های باهوش به شمار می آیند. کمک آنها سبب می شود که شما هم ایده‌ها و تفکرات بهتری را پرورش بدهید.
این جمله معروف را شنیده اید که «هر انسانی را می توان از روی دوستش شناخت؟» واقعیت این است که اطرافیان روی فکر کردن شما تاثیر می گذارند بنابراین آنها را با دقت انتخاب کنید.

عقاید عمومی را قبول نداشته باشید:
اگر عموم مردم چیزی را قبول داشته باشند دلیل نمی شود که شما هم آن را قبول کنید. در بسیاری از موارد اکثرا مردم موردی را بدون فکر کردن قبول می کنند چون افراد زیادی آن عقیده را قبول دارند. (که آن هم نتیجه فکر نکردن است) بسیاری از ایده‌های نو و محصولات با قبول نکردن تفکرات عامه به موفقیت رسیده اند. بنابراین در مورد هر ایده و عقیده ای خودتان فکر کنید و به تفکرات عامه توجه نداشته باشید.

برای اینکه متفاوت فکر کنید کارهای متفاوت انجام بدهید:
روش‌های متفاوتی برای انجام کارهایتان امتحان کنید. با افراد جدیدی آشنا شوید و کتاب‌های مختلفی بخوانید. حتی کتاب‌هایی که ممکن است به نظرتان خسته کننده بیایند. نکته در اینجا است که خودتان را در برابر جریان ایده‌ها و تفکرات مختلف قرار بدهید تا یک بعدی فکر نکنید.

ایده‌های شما همیشه درست نیست:
نباید این تفکر را داشته باشید که همیشه درست فکر می کنید و کار درست را انجام می دهید. برای نظرات دیگران هم ارزش قایل شوید و سعی کنید از اشتباه ‌هایتان درس بگیرید. همه ما در زندگی مرتکب اشتباه‌های زیادی می شویم.

برای روزتان برنامه ریزی کنید:
افراد زیادی برای هر روزشان برنامه ریزی می کنند. اما افراد باهوش برای روز، هفته، ماه و آینده طولانی مدت شان برنامه مشخص دارند. کسی که دارای هدف و برنامه است هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. آنها حتی در مهمانی و تفریح هم به دنبال یادگیری و نزدیک شدن به هدف‌هایشان هستند.

«انجام میدهم» و «می توانم» افعال شما هستند :
افراد خلاق خودشان را صرف ایده‌ها می کنند آنها از سختی کشیدن لذت می برند. از شکست ترسی ندارند و سعی می کنند با دیگر افراد خلاق ارتباط داشته باشند. می توان روی حرف آنها حساب کرد و منفی فکر نمی کنند. از نظر آنها مشکلات به راحتی قابل حل شدن است. هنری فورد جمله مشهوری دارد که می گوید: «انجام دادن هیچ کاری واقعا سخت نیست. اگر آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کنی»

افراد خوشبین واقع گرا نیستند:
اگر ذاتا انسان خوشبینی باشید باید مراقب خودتان باشید. اگر فکر کنید که همه چیز به خوبی و درستی پیش میرود کاملا در اشتباه اید و وقتی متوجه می شوید که اتفاق‌های جبران ناپذیری افتاده است. داشتن یک دیدگاه واقع گرا سبب می شود که هر چه سریع تر مشکلات را پیدا کنید و برای رفع آنها بکوشید. برا اینکه انسان واقع گرایی باشید باید ۴-واقعیت ‌ها را قبول کنید ۱-به سختی تلاش کنید ۲-به مزایا و معایب هر چیزی فکر کنید۳-به بدترین حالت ممکن در هر کاری فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید و نهایت ۵-بر اساس منابع موجود و واقعیت‌ها فکر کنید و برنامه ریزی کنید. 

نوشته های پشت ماشین

 

*به حرمت اشک مادر توبه کردم
* یا ضامن آهو
* دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
* بوق نزن شاگردم خوابه
* بی تو هرگز ........با تو؟ عمراً
* از عشق تو ليلی.............رفتم زير تريلی
* اگه ميتونی اين تابلو رو خوب بخونی يعنی فاصلت خيلی کمه فاصله رو رعايت کن (پشت یه تریلی)
* دنبالم نيا اسير ميشی
* گشتيم نبود ......نگرد نيست
* سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده
* اشکالی نداره منم يه روز بزرگ ميشم (پشت یه مینی بوس)
* غصه نخور جوجه خاور..........بزرگ ميشی بنز تک ميشی
* راديات عشق من از بهر تو آمد به جوش..........گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
* قربان وجودت که وجودم ز وجود تو به وجود آمد مادر
* منمشتعلعشقعليمچهكنم (من مشتعل عشق عليم چه كنم)
* ننه سلطان غمه

* خوراک من ژيان (جلوي يه ماک جنگي کمر شکن)
* جلوي يه ژيان نوشته بود: ميازار موري که دانه کش است
روي شيشه عقبش نوشته بود : فلفل مبين چه ريزه --- بشکن ببين چه تيزه
* نوش جونت رخش(روي باک يهF12)
* فرزند کمتر -------- همسر بيشتر(پشت یه اتوبوس)
* ايحجتخدا(البته نستعليق)
* گفته بودم بوصال تو دلم خوش سازم.... به جهنم که نشد کار دگر خواهم کرد
* درياي غم ساحل ندارد
* به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد
* بر چشم خوب رحمت
* به خاطر اشک مادر احتیاط کن
* بیمه ابوالفضل
* اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
* نميدانم دلم ديوانه كيست ؟
* نورپايين ، نشانه شعوربالاست
* نهارم، پيكان/صبحانه ام،ژيان/شامم نيسان (پشت تريلر )
* نه عشق ، نه خورشيد، زيراهردوغروب مي كنند
* نه من عاشق خاموشم ،نه توآن معشوق پنهان
* نيكي
* نيلوفرآبي
* واي اگر ازپس امروزبودفردايي
* وسيله كوچك درپناه خداي بزرگ
* وصال توست اگردل رامرادي هست ومطلوبي ... كنارتوست اگرغــم راكنـاري هست وپاياني
* وصال يارطلب ميكني بلاكش باش ... كه خار و گل همه باهمدگر توانند بود
* وفاداري مجوي از دهرخونخوار
* «ولوو» برو سوئــدبگو به كمپــــاني،.... درايران كورس گذاشتم بابنزآلماني
* وناوي واي ژوي (بنام خدا ،كردي )
* هراسهاي بيهوده ،تا بوده همين بوده
* هرجواني كه به دل عشق ندارد، پيراست
* هرچه پيش آيد،خوش آيد
* ماكـه خنــــدان مي رويم
* هرچه قسمت باشد،همون
* هرچي بگي مي ارزه
* هرسربالايي يك سرپاييني دارد
* هرسفري را،خطري در ره است
* هرشكستي كه به هركس برسد،ازخويش است
* هركس به طريقي دل مامي شكنـد .... بيگانه جدادوسـت جـدامي شكنـد
بيگانـه اگرمي شكنــدباكي نيسـت .... ازدوست بپرسيـدكه چرامي شكند؟
* هركس به كسي نازد،ماهم به علي نازيم
* هركه راهيچ به كف نيست ، به دل آهي هست
* هرگزفراموشت نخواهم كرد

*معرفت در گرانيست به هر كس ندهندش پرطاووس قشنگ است به كركس ندهندش

*به اميد دعاي مادر
*بر چشم بد لعنت
*پشت يه وانت نوشته بود: دلخورتم يزيد!

*الهي اگر طاعت بسي ندارم ...............در هر دوجهان جز تو كسي ندارم

*عبور از ظلمت به سوي نور
*بنماي رخ كه مه تابانم ارزوست
*تيره شد ايينه خانه عرفان بي تو
*هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود در غرور اشك من ياد تو بود
*-الهي دستم گير كه دست اويز ندارم ...............وعذرم بپذير كه پاي گريز ندارم
*اره تو محشري ..........از ولوو سري (پشت يه اتوبوس )
*از ماجراي درد عشق حكايت خطاست ...........از محنت محبت اظهار شكايت نارواست
*-اي عاشق دلسوخته اندوه مدار ...............روزي به مراد عاشقان گرددكار
*در حلقه ايم با تو وچون حلقه بر دريم
*الهي اگر بهشت چشم وچراغ است .............بي ديدار تو درد وداغ است
*برگ سبزيست تحفه درويش

*پيك دوستي بر بالهاي شاپرك
*در حسرت ديدار تو اواره ترينم
*دنبالم نيا اواره ميشي
*جگر شير نداري سفر عشق نرو
*هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي ترا ........هرگز نگيرد قلب من جاي كسي غير ترا
*زيباترين بهار پايان انتظار
*گل خجل است زعطر خوشبوي شهيد
*تا تواني دلي بدست اور دل شكستن هنر نميباشد
*دانا مباش كه غم ديگران خوري ......نادان باش كه ديگران غمت خورند

*بگو ماشاالله
*-الهي كدام درد بود از اين بيش ..............كه معشوق توانگر وعاشق درويش
*-تو لاله سرخ ولولو مكنوني ..............من مجنونم تو ليلي مجنوني

*-اگر بسته عشقي خلاصي مجوي كه عشق اتش سوزان است
*-داني كه سالك طريقت كيست ؟انكسي كه داند درويشي چيست
*-عشق درديست كه او را دوا نيست وكار عشق هرگز بدعا نيست
*-اي عزيز هر كه عزيمت عاشقي دارد گو دست از جان بردارد .
*-قصه بي پايان است
*-عشق مايه اسودگيست هرچند مايه فرسودگيست
*-محبت گلي است محنت خار ان ..............كدام دل است كه نيست گرفتار ان
*-اگر بر روي اب روي خسي باشي واگر به هوا پري مگسي باشي دل بدست ار تا كسي باشي
*-دل ايينه جمال شاهيست ..........دل پرتو مظهر الهيست

*-اگر بارگران بوديم رفتيم
*- از عشق تو سر به بيابون ميزارم
*-عزيزان قدر يكديگر بدانيم
*-غم عشقت بيابون پرورم كرد
*-شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد
*-بياد مادر
*-منتظرم باش دخترم بهار
*-سخت نگير اينم ميگذره
*پشت خاور: سربالایی شرمندم سرپایینی پرندم
*
پشت کامیون: خودتی!
*
پشت وانت عهد بوق: Don't race with me babi
(دقیقا baby رو با i نوشته بود!!)
*اگه كسي را داشتم الان در به در نبودم
*خونه بي وجودمادر صفا نداره
* به مد پرستان بگوييد آخرين مد كفن است
*جون مادرت من رو بشور..
از طرف كاميون خسته ى از راه رسيده
*زيبا رويان بي وفايند .
*داداش مرگ من يواش !!
*دييوونتم رواني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوم ....به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم
*خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد ....خواهان کسي باش که خواهان تو باش
*به تو ديگر نتوان کرد سلام .....به تو ديگر نتوان بست اميد
به تو ديگر نتوان انديشيد .......که تو ديگر گل ناز همه اي
*حسني به مكتب نميرفت باباش گذاشت كمك شوفري !!!!!!!!!!
*اينم پشت يه تراكتور نوشته بود : كي به كيه ؟ منم پرايدم!!
*عفت از ناموس مردم كن اگر با غيرتي ...تا كنند عفت از ناموس تو با غيرتان
*بوق نزنيد رانده خواب است!!!!!!!!!!!!!
*دلاور آی دلاور ! نمالی به بنز خاور
*كوه غم مادر كوه رنج پدر
*کنار باک یه تریلی نوشته بود: بخور به حساب من
*کنار یکی دیگه هم نوشته بود: شکمووووووووووووووووو
*پشت يك تريلي نوشته بود:‌ درد را از هر سو نوشتم درد بود.
*پشت يك ژيان: چپ نيگا نكن،‌ مسابقه خرگوش و لاك پشت يادته!
*بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بي سوادم
*لاستیک قلبمو با میخ نگاهت پنچر نکن
*
بوق نزن ژیان میخورمت
*قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
*
شتاب مكن،مقصد خاك است
*تو هم قشنگي
*کاش جاده زندگي هم دنده عقب داشت
*داداش مرگ من يواش
*كاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت
*تند رفتن که نشد مردي.... چشم انتظارم كه برگردي
*يا اقدس يا هيچكس
*زندگي نگه دار پياده ميشم
*آيي بي وفا کجا ميري ....اونطرفي که ورود ممنوعه

*اي ماشين با مرام، نشو نامرد با ما
*عشق يعني بهش بگي دوسش نداري ؛ و بعد بري يه گوشه و حسابي گريه کني
*محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنميدارد
*بابا تو ديگه کي هستي
*قربون دل غريب پرستت
*داداش، جون من يواش*خوش غيرت
*همه از مرگ مي ترسند من از رفيق نامرد
*در پناه مولا

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها

 
عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

عکسهای دیدنی از شکار لحظه ها، www.pixnaz.ir

سوژه هاي وطني

یادمان باشد که

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.

یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد، عفونت است.


یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست.

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران تعریف کنم.

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند.

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند،

یادمان باشد که که دلی نو بخریم.

یادمان باشد که : فرار؛ راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند.

یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و

او را راه می برند.

یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی،

من هم برایت عزیز باشم.

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند.

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها.

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز

رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم.

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند،

هر کسی سهم خودش را می آفریند.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود،

بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.

یادمان باشد که : پیش ترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم.

یادمان باشد که : من از این به بعد هستم، نه تا به حال.

یادمان باشد که : هرگر به تمامی ناامید نمی شوی

اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.

یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که

نگران از دست دادن اش نخواهم بود.

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند.

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.

یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است، انبار مهمات.

یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است، گاهی بر می گردد، گاهی نه.

یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.

یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.

یادمان باشد که : امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم، نه همراه.

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها

جوکهای ترکی سال 92

آنالاریمیز بیزی نجور یوخودان اویالدیللار؟ ترتیب ایله:
1.ننه جان دور.             
2.اولان دور.                 
3.گده سننه نه م،دور.    
4.دورداااااا                   
5.صغیرقالاسان دور.       
6.ددن اؤلسون دور.       
7.یئتیم قالمیش دور.      
8.تپیك گلدی هاااا دور :)))
---------------------------------
بؤیوک آنام دئییردی:
ائولنمک 3 دوره سی وار!
1-ایلک 6 آی : کیشی دئیه‌ر ، آرواد ائشیدر
2- ایکینجی 6 آی : آروادی دئیه‌ر ، کیشی ائشیدر
3- قالان عمر ایکیسی ده دئیه‌ر ، قونشولار ائشیدرلر
---------------------
ژاپن دا بیر دانا ربات اختراع اولوب،اوغورلولاری توتور......!!!
-آمریکادا،5 دیقه ده 118 دانا اوغورلی توتوب.
-آلماندا،5 دیقه ده 80 اوغورلی توتوب.
-ایتالیا دا 5 دیقه ده 20 اوغورلی توتوب.
+ایراندا 5 دیقه ده رباتی اوغورلییب لر.
------------------------
قیز : گئدیرم
اوغلان : هارا ؟
قیز : جهننمه !
اوغلان : دایان منده گلیم
قیز : سن نییه ؟
اوغلان : سؤز آتارلار بیردن
-----------------------------
نئجه بیدانا قیز دوستوموز یوخدو ددسی پولّو اولا...
گله دییه نئچه یازیم قیزیمنان اَل چَکَسَن؟ من دَ دییَم من سنین قیزیوی اؤزونه خاطیر ایستیرم پولونا خاطیر یوخ!!!!
ددسی دییه 200 میلیون خوشده؟؟؟
مَندَ دییم من...
.
.
.
.
.
من بویوهلَرین سوزونون اوستوندَ سوز دانیشمارام
---------------------------
وغلان لارین خوشگیل اولماخ شرایطی:
.
.
.
.
.
.
.
هئچ شرط لازیم دَییر هاممیز ائله اولدن خوشگیلیخ قیزلارا تایدا بزنماغا نیازیمیز یوخ
-------------------------
اگر اوغلان دوستون سنی ویرسا نئینرسن؟؟؟؟؟؟؟
آمریکالی قیز:کوسرم
اینگیلیسلی قیز:آغلارام
روس قیزی:اونی بیراخارام
تؤرک قیزی: نمنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منی ویرار؟؟؟؟؟؟هله ننه سینین قارنینان چیخمییب منی ویرا!!منده ائله ویررام 7 ایلجان اؤزون تاپانماز
طرح حمایت از تورک قیزلاری
----------------------------------
یولداشیم پوفک آلدی... تعاروف ائله دی ... ایکی دنه گؤتوردم...
دئدی دا بسین دی...دولاندی او طرفه الی دَیدی آغاجا... یاریسی تؤکولدو یئره!
(کلید اسرار):|
---------------------------------------
گینه هارا!؟!؟
.
.
.
.
.
.
اگه ایکی ایل ده ائوده اولسام...ائشیگه چیخاندا بو سورونو (سوال) ائشیدجم:
----------------------
قاباخکی قیز یولداشیم منه حیرص وئرمک ایچین یئنی(تازا) اوغلان
یولداشینان عکس سالیب گؤندریب منه!
من ده گؤندردیم دده سینه!
یانی من بوجور یاخجی آدامام باااا
خالقین قیزین فیکرینده یم
---------------------------
بی نفر پیکانان چیرپار bmw یه دوشر آغلار دییر بابا من یازیغام bmw صاحابی دییر یاخجی چیخ گئد . اوبیسی چهار راه دا بی سریده همانکی bmw یه دالدان ویرالار پیکان شوفری اَلین چیخاردار اشیه دییر گئد گئد منم
---------------------
اوغلانلار بیلیسیز نیه بیزلری زنانه ایستخرَ قویمولار؟؟؟؟.
.
.
.
.
.
چونکی اوردا قیزلارین بَزَکلری یوخدی اونا گؤره قورخولارکی بیز اولاری او وضعیده گؤراخ قورخاخ اؤرَییمیز اؤزوله
-------------------------
اوغلان: حیاتیم، اوشاقیمیز كیمه اوخشویور؟
قیز: دئسه م تانیماسان، اؤتور جانیم!
-------------------
آخشام گلمیشم ائوه..گؤردوم آنام ناماز قیلیر...دئدی :
آلله اکبر!
ایکی دیقه سورا اوجادان دئدی : آللـــــــــــــــــه اکبر.
نامازی قوتولاندان سورا... دئدی: اوغلان بس سنه دئمیرم گازین خوتون(شعله سین) آز ائله؟؟؟
من :|
شام :|
گاز :|
ساعات :|
الله اکبر :|||
-----------------------------
طرفین دَدَه سینین اؤلوم خبرین وئرلر بیلسینه، آغلیا آغلیا گئدر قسالخانیا،
گیرر ایچریه دییر: ای وای دَدَم، ای وای دَدَم،
دده سینین کی لؤتون گؤرر چیخار اِشیه دییَر: ای وای نَنَم، ای وای نَنَم، یازیخ نَنَم
----------------
بیزیم کتده بیدا کیشی وار... دئیر: "من آروادیمنان هئش واخ قوخمارام"
سوروشدوخ آخی نجور؟؟؟
دئدی: هرنه دئسه سؤزونه باخارام...دا قورخوسو سوخدو کی
---------------------
گده دن سوروشورلار، 10دنه جوجه میز وار؛ 5دنه سین پیشیك یئدی، ایندی نئچه سی قالیر؟
گده دییر: دا او یئرلرین اؤرگشیب، قالانلاریدا گلیب یییه جاق
----------------------------
بیر گون بیدا فارسینان تورک گئدلر شیرنیچی نین توکانینا بو فاس گورَر هئچکس باخمیر 3 دا شیرنی گوتورَر قویار جیبینَه
چیخالار ائشیَه تورکَه دییَر: گوردون بونا دییَلَر فاس حیله سی
تورک دییَر: گئش گئداخ ایچَریه دئییم دا ناوار نئیوخ...
گیرَلر شیرنیچین توکانا دییَر: خالولی شیرنی لری گتی بورا سنَه جادو ائلییم
شیرنیچی بولوتی قویار بونون قابانا بیدا ییَر ایکی دا ییَر اوش دانا ییَر
شیرنیچی دییَر: به جادو هانی؟
دییَر اودوبا فارسین جیبیندَدی شیرنی لَر
----------------------------
قیزلار هرنه قدر ده کی بیربیر لرین دن فرقیلی اولسالار بیر موریدده شبیه دیلر و اودا بو کی هاممیسی
فیکر ائدللر هاممینان فرق لری وار
------------------------------
بیرنفر ایسته ییردی اوشاغین نصیحت ائله سین ، اوشاغینا دئییر :
سنین نئچه یاشین وار ؟
اوشاق دئییر :
اون آلتی یاش .
آتاسی دئییر :
داش باشیوا ، سنین تایلاریوین اوتوز یاشی وار !
-------------------------------
کاسیب اوشاغین لاب بویوک آرزوسی
.
.
.
.
.
بیدا پیکانیم اولسون اوزیده یئندیرَم یاپیشا یئره
بیدادا دالیندا یازام 10سوز اولماز . ای وای آلله یئتیر داااااا
-----------------------------
او اوغلانین ساغلیغینا کی:
.
.
.
.
.
.
.
قیزدوستینن باهم بیلسین توتدولار,پلیس دئدی بو نمنَندی؟؟؟؟
دئدی:
والله پخ یئمیشم باغیشلااااااااا
--------------------
اویون خالاقیزیم آی پد آلمیشدی قویموشدی یئره
منده کی ایندیه جان بولاردان گورممیشم دئدیم به او دیجیتالی ترازولارداندی چیخدیم اوستونه
یازیخ. ایتدی اوقدر آغلییب کی آزقالیر کور اولا
------------------------------
ایکی یولداش بیر قیزی سئویرمیشلر سونرا قیز دئیر کی 2 لیوان مشروب توکورم بیرینین ایچینده زهر وار .
سونرا بو یولداشلارین بیری ایچر دییَر: ایچرم یولداشیمین ساغلیغینا من اؤلَم یولداشیم سئوگلیسینه یتیشه !
اوبیری یولداش دییَر : منده یولداشیمین ساغلیغینا ایچرم یتیشه سئوگیسینه !
ایچَندن سورا بولار ایکیسیده اؤلَللَر :|
قیز دا گولر دییر بولارین ایکیسینین ده ایچینه زهر توکمیشدیم گوته گددیز
سونرا قیز دا گئدر او اوغلانین یانینا کی سانتافا سی وار
---------------------------
او اوغلانین ساغلیغینا کی:
.
.
.
.
.
کاسکت بورکون موتور سورنده وئردی قیزدوستونا
کی اوبیرسی قیز دوستلاری گورسه دئسین :
باجی میدی
-------------------------
اوغلانلار گَلین آشاغایا گوروم :D
.
.
.
.
.
.
فقط ایستدیم عرض الییم... بویون آیین 3 دو!!
------------------
عیه گوردوز بیدا اوغلان خانوادگی جمع دَه تلیفونان دانشیر آخیردَه
فقط گولور بو سوز لری ده دیر سورا تز قطع الیر :
سیزینن بله
خواهش الیرم لطف الیسیز
ایشالله سورا جبران الروخ
و...
فیکر المین کیلاس لی اوغلان دِه یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوخ
طرف بیلسینه یامان دیر بو جوابین ورمیر :)))))))))))))))))
---------------------------------
مریض : آآ دوحتور من افسردگی توتموشام
دُوحتور : اِولیسَن؟ (متاهلی)
مریض : بلی
دُوحتور : من هر هاواخ بوجور داریخسام آروادیمینان برنامه اِلییرم ، تِز حالیم جورلنر
مریض : ساغول آآ دوحتور
.
.
مریض گِئدَر ایکی هفته سورا گلر دییر آآ دُوحتور اَللرین آغریماسین حالیم چوخ یاخجیلاشیب فقط
اِویزین مسیری چوخ اوزاخدی
---------------------------------------
هامی ناراحاتدی کی مدرسه لر آچیلیر اما من سویونورَم
.
.
.
.
.
.
چون من و همکار لاریم شهناز دا مهران کوچه سینده ایشلَروخ .
بععععععععععععععععععله
-----------------------------
آتا کیست ؟؟
.
.
.
.
.
.
بیدا کیشی که حاضیر دِه جانین سنن اوتور وئرسین
اما ماشینین سوئیچ لرین یوخ
----------------------
آیت الله بروسلونون 5 یولو حیصلنماغین قاباغین آلماخدان اؤتؤر:
۱. 字楼室....
۲. 建筑师事务...
۳. 所和“美国...
۴. 之音”及“美国 志愿者协会”无任何关联中.....
۵. 国北京 市朝阳区建国路号华贸中心二号写字楼室建筑师事务
منکی 2یمینجی یولون چوخ سئودیم چوخ گؤزه ل دییب
-----------------------
اوغلان : سلام نازیم هارداسان ؟
قیز : ایواااای یورولمیشام , گِئدیرم اوتامدا یاتام , سن هارداسان جانیم ؟
.
.
.
.
.
.
اوغلان : من پارکدا دالوندیام , او گئدن الین اوتور :|
-----------------
بولوسوز نَمنَه آدامی 1000 دانا یامان نان بَتَر یاندیرار ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
1200 دانا یامان !!!
خخخخخخخخخخخخ
دوسسوز دا اوزونسَن
شیت ده اوزونسَن
-------------------------
آللاه تمام آتا، آنالاری ساغ و سلامت ائله‌سین.

آقا من هاواخ بابامینان چیخسام بیر یئره، گؤررسن بیری‌نن سلام کئف احوال ائلر، سورا منه دییر:
- تانیدین بونی؟!
+ یوووخ! کیمیدی؟
- آبا گیلین محله‌لرینده ها یورقون صمد وار! تانیسن دا!
+ یوووو!
- ها دربندین ساغ طرفینده آبا گیلدن ایکی قاپی اویان‌لیخ بیدانا قیرمیزی قاپیلاری وار!
+ هه! حله! خب؟
- بو اونون خالا اوغلوسیدی!!!
---------------------------
بیدانا قیز زنگ وورورب سورا قطع ائلییب
1دَیقه سورا اس ام اس ووروب:
قوران حقی ایشتیباه توتموشدوم باغیشلایین!!!
یازدیم:اوکی!موشکولی یوخدی!!!خواهیش ائلیرم
یازدی:خواهیش ائلیرم منه موزاحیم اولما!!!دا بسدی قوتار!!منیم اوغلان دوستوم وار :| (دا من جواب وئرمدیم)
5دَیقه سورا گینه اس ام اس ووردی:
خواهیشا منیم شومارَمی ده سیل :|
10 دَیقه سورا اس ام اس ووروب:
داداشلاریم لاتدیلار هااااااااااا وئررم بیلوی اولدورللر :|
میلت اَلدن گئدیر:|
مسئوللاااااااااااااار؟؟؟؟؟نیه به بئکار اوتوروبسوز؟؟؟؟؟؟؟؟
---------------------------------------
اوغلان لارا بیدا توصیه ام وار :
.
.
.
.
قیز دوستوزی آپارین بیدا ساختمانین دامینا ، بیلسین آتین اَشایه
1. عَیه قئییتدی اوسته سیزین یانیزا ، اوندا بولون کی سیزین حقیزده
2. اما عَیه قئییتمَدی بولون که اِئله اَوَلدَن سیزین دئیمیش یالانان وقتیزی تَلَف اِئلَمیسیز:
---------------------------
آیا داریخیرسیز؟ قیز دوستی یوخوز؟ استرس ، اضطراب ایچینده سیز؟ آیا سیز افسرده لیغا مبتلا سیز؟ 24 ساعتی دپرس الورسوز؟
-سیز پوخ ییسیز بئله فیکر الیسیز.. دونیا ایکی گون لوخ دی! هر مشکلی دایورت الیین داش.زا
------------------------
بیز اوشاغ اولاندا بویوک ننه میز بیزی آپاراردی عمومی حماما
بدبختلر فیکر ائلیردی بیز هئش زاد هوش ائله میروخ
---------------------
روایت دَه وار کی جهنم دَه 40 دا قیزی گتیرَجاخلار آدامین یانا
دیجاخالار دانا به دانا هامیسینا ویندوز ویرماخ اورگت
بارپروردیگارا توبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
------------------------------------
تازا بیر خبر!!!
اینتظامی قوه نین باشچی سی:
بوندان بویانا حیجاب سیز قیزلار 500000 جریمه اولاجاخلار!!!
اوغلان لار هوشوزی ییغین باشیزا هاااااا ائولنمک دن قاباخ خیلافی چیخاردین باشیزا بؤه گئشمه سین

بادکنک

برای فرزندانتان ،

بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگری ، بادکنک بخرید

 

 - به او یاد میدهد که باید بزرگ باشد اما سبک ،

تا بتواند بالاتر برود .

- به او یاد میدهد که چیزهای دوست داشتنی می‌توانند در

یک لحظه ، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از

بین بروند ،

پس نباید زیاد به آنها وابسته بشود .

              و مهمتر از همه :

- به او یاد میدهد که وقتی چیزی را دوست دارد نباید آنقدر

به او نزدیک شود و به او فشار بیاورد که راه نفس

کشیدنش را ببندد ،

چون ممکن است برای همیشه او را از دست بدهد …

روزگار غریبیست...


به دنیا آمد تا دختر کسی شود

ازدواج کرد تا همدم کسی شود

بچه دار شد تا مادر کسی شود
برای همه کسی شد
اما خودش بی کس شد
یارب مارا به فاطمه زهرا ببخش وشعورمان را از ما مگير

اختلاف یعنی

دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد

مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند

اختلاف یعنی
مردی برای اجاره خانه ، کلیه اش را می فروشد

زنی برای زیبایی ، کلیه ی بدنش را عمل می کند!

دنیای عجیبی شده

یکی پول هایش را پارو می کند

یکی اشک هایش را...

آهای فلانی

قهوه ات را که سر کشیدی

برای فالش سر چهار راه بیا

این جا کسانی هستند

که تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند

تفاوت ها



باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند

اما عقاب برای خیس  نشدن بالاتر از ابرها پرواز می کند

این دیدگاه است که تفاوت را خلق می کند

 

 

شرلوک هلمز

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: "نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟"
واتسون گفت:"ميليون ها ستاره مي بينم".
هلمز گفت: "چه نتيجه اي مي گيري؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ".
شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقي بيش نيستي!

نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند!!

هوش ایرانی

سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک وجدید
احتیاج به یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر
واجد شرایط اعلام شدند:
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی
مصاحبه گر از آلمانی پرسید: برای اینکار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم
یا فلج شدم، زنم بی پول نماند.
مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم
صد هزار تا هم حق حساب شما
صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم

شهر هرت

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟ - شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب. - شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن. - شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند.. - شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند. - شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند. -  است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند. - شهر هرت جايي است که با ميلياردها . - شهر هرت جايي است که خنده نشان از جلف بودن را دارد. - شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن. - شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن. -  .. - شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي. -. - شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است. - شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه .... - شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه. - شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني پانصد نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن.. - .. - شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور. - شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند. -

آدم ها

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

نسل سوخته

 

چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود
بچگیمونم كه دوران جنگ بود
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد
عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد...
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد...
خواستیم بریم خارج از کشور، ایران تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم مهریه ها همه سال تولد شد
خواستیم پرداختش کنیم راحت شیم سکه گرون شد
ازدواج كردیم تورم كمرمونو شكست و روزگارمون سیاه شد...

بارالهـــــا! دیگه حالی واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم، اگه اصرار داری، خودت راه راست را به سوی ما کج کن...

هزارویکشب

هزارویکشب


پرسید از نامش...


گفت نامم را فروختم تا فقط انسان بمانم!

پرسید از تبارش...

گفت قدمهایم را به پرنده ها سپردم٫ معناست مقصدم!

پرسیددیوانه ای؟

گفت آیینه ای هستم ٫ عبرت گیر و عاقل باش!

پرسیدعاشقی هستی اندوهگین؟

گفت آزارهای عشق ٫تمام بیابان هستی ام را شخم زد!

پرسید ای بیهوده گو٫چرا بیهوده می گویی؟

گفت انسانی که بیهوده دنیا نیامده٫ اما بیهوده زیسته..

پرسید تو مستی زان سبب هوشیار نیستی؟

گفت مستی که هوشیار شد ٫ مست معنا جا ماند!

پرسید چیست این معنا؟..گفت گوش کن این قصه سر دراز دارد.

معنا برای هر کس یک رنگ و جنسی دارد!

............................

من بی نام٫ ولگرد ٫هرزه گرده بیکار!

خسته از طولانیت زندگی

با دستان پیله بسته بی عاری

زدم بدل کوه و در و دشت!

به امید یک زیر خاکی پنهان در سنگ

دل سنگها را شکافتم در پی نشانه و نقشه ای

درپی دم شیری که مرا به کوه مقابل گنج برساند

همه خطوط پنهان را خواندم٫ عرق ریزان٫ زخمی

سراغ جام های سیمین و ریتون ها و مومیایی

از همه مجموعه شمیل ٫همه پیدا و نا پیدا را گشتم

شاید جام خالی پیاله های حسرتم

لبریز از شراب هفتاد ساله ٫هفتاد سالکان گردد!

جقه ای سرخ بر افق و مسیری از آتش ٫مجسمه ای طلا یی

مخفیگاهش مرا به سرفه انداخت ومن در آستانه مرگ٫شادمانی نادان!

شاید که خوابم برد و شاید که مرگ مرا برد..هیچ نمیدانم

صدای کز مجسمه ٫یا وجدان٫یا نوری از خدا..باز نمیدانم

مرا گفت..صاحبدل باش ای بیدل شب نشین

آنجا را که کنده ای خانه آخر توست

گوهر الوان را ببین ترا با خود به فنا می برد

نوری مرا برگرداند..هیچ نمی بینم جز معرفتی که باید سراغش ٫بدوم

موهایم را می فروشم

تو ای از همه چیز پرسان

کتابت را به من می فروشی؟...

موسی و بهشت

 روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند :

آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری !

 موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او

 مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به

 دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !

فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات

می کند و می گوید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم

 شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب

خداست ، چند لحظه  بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به

خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب

می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و

قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و کنار گذاشت .

ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با موسی

 به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به موسی کرده و می

گوید : لحظه ای تامل کن ! موسی مشاهده می کند که طنابی را به

درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد . شیئی در

 وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خودجلب کرد

، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی

بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به  او

داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت : مادرجان دیگر

کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین

موسی شوی . سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای

درخت قرارداده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است

 و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم  و از همه جالب تر

آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که " انشاء الله در بهشت با

 موسی همنشین شوی ! "

 چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی !

موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً

به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد !

شیخ بهایی

آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، زيرا :
اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است !
اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است!
اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند!
اگر جمعگرا باشد، می‌گويند بخيل است!
اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!
اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست ..!
اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!
و اگر نكند میگويند كافراست و بی‌دين .....!!!
لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد
و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود

گاندی

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت


این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد

سه پرسش سقراط

سه پرسش سقراط

هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
                                                                                               
در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."
مرد پرسید:سه پرسش؟
سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام.
"
سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟
"
مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"
سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟
"
مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟
"
مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"
سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی
عکس نوشته های جالب و خنده دار عکس نوشته های جالب و خنده دار عکس نوشته های جالب و خنده دار

صبور باشیم

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

 

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

 

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

 

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

 

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

 گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید. اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

 

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

بیایید قبل از هر اقدامی صبور باشیم و فکر کنیم که آیا این ملامت،این تحقیر،این انتقاد و این توبیخ که برای دوست خطاکارمان در نظر گرفتیم کار را درست می کند؟آیا مشکلی را حل می کند؟یا اینکه فقط زخمی می زند بر قلب او و او را دردمند می کند؟!

داستان

 

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی .حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی.
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت

منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی...

نتیجه اخلاقی : خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی
بستگی به این داره که چه طور به مساله نگاه کنی .
جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده

اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی

به دنبال خدا نگرد

به دنبال خدا نگرد ؛
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ،
لابلای کتاب های کهنه نیست
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد .
آنجا نیست
خدا در دستی است که به یاری می گیری .
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .
در قلبیست که برای تو می تپد
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.
خدا در قلبی است که شاد میکنی ...

پس دوست من وقتی با شادی میتوان خدا را هر لحظه تجربه کرد چرا شاد نباشیم؟

بانک زمان

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز میشود و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید. چون آخر وقت حساب خود به خود خالی میشود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم: بانک زمان. هر روز صبح، در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته میشود و آخر شب این اعتبار به پایان میرسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود.
ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده میداند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده میداند،
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه میداند، ارزش یک روز را دانشجویی که یک ترم درس نخونده و فرداش امتحان داره میدونه
!!!
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را میکشد،
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده،
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، میداند.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید، باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمیماند.
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
و
امروز هدیه است...

کارنامه درسی احمد شاه قاجار

کارنامه درسي احمد شاه قاجار

ا انداختن استخوان لگن به روش ابن سینا


عروس خان افتاد و استخوان لگن ش در رفت. در شهر هیچ طبیب متخصص نبود ، الا یک شکسته بند که از دست بر قضا بسیار ماهر  و مشهور هم بود. خان اجازه نمی داد که نامحرم به بدن عروس دست بزند . و جا انداختن استخوان هم مستلزم لمس طبیب بود.
شکسته بند هم جوان بود.
شکسته بند جوان گفت یک گاو که کمی پیر باشد و رام باشد بیابید و  یک صبح تا شب از خوردن آب محروم کنید و به جای آن تا می توانید غذای شور به گاو بخورانید. کارگران خان طبق دستور شکسته بند ؛ یک گاو را نشان کردند و جدا کردند و از صبح تا به شب زیر آفتاب داغ نگه داشتند و کاه و نمک و مسیس شوربا به گاو خوراندند. شب که شد گاو را آوردند جلوی خانه خان.
شکسته بند گفت : بیمار را بر روی گاو سوار کنید و پاهایش را از زیر شکم گاو به هم ببندید . چنین کردند.
شکسته بند گفت حالا به گاو آب دهید.
گاو پیر تشنه ، آب را که دید شروع کرد به نوشیدن و نوشیدن و نوشیدن ، شکم گاو باد کرد و استخوان بیمار جا افتاد

تدبیر

يه كشتي داشت رو دريا مي‌رفت، ناخداي كشتي يهو از دور يه كشتي دزداي درياي رو ديد. سريع به خدمه‌اش گفت: براي نبرد آماده بشين، ضمنا اون پيراهن قرمز من رو هم بيارين. خلاصه پيراهنه رو تنش كرد و درگيري شروع شد و دزداي دريايي شكست خوردن!

 كشتي همينطوري راهشو ادامه مي‌داد كه دوباره رسيدن به يه سري دزد دريايي ديگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشينو اون پيراهن قرمز منم بيارين تنم كنم!! خلاصه، زدن دخل اين يكي دزدا رو هم آوردنو باز به راهشون ادامه دادن. 

 يكي از ملوانا كه كنجكاو شده بود از ناخدا پرسيد: ناخدا، چرا هر دفعه كه جنگ مي‌شه پيراهن قرمزتو مي‌پوشي؟ ناخدا مي‌گه: خوب براي اينكه توي نبرد وقتي زخمي مي‌شم، پيراهن قرمزم نمي‌ذاره خدمه زخماي منو خونريزيمو ببينن در نتيجه روحيه‌شون حفظ مي‌شه و جنگ رو مي‌بريم. 

 خلاصه، همينطوري كه داشتن مي‌رفتن، يهو 10 تا كشتي خيلي بزرگ دزداي دريايي رو كه كلي توپ و تفنگ و موشكو تير كمونو اكليل سرنج و از اين چيزا داشتن مي‌بينن. ناخداهه كه مي‌بينه اين دفعه كار يه كم مشكله، داد مي‌زنه: خدمه سريع براي نبرد آماده بشين ضمنا پيراهن قرمز منو با شلوار قهوه‌ايم بيارين

من خوبم



اریک برن از چهار وضعیت نام می برد و معتقد است هر کدام از ما معتقد به یکی از آنها هستیم. این چهار وضعیت عبارتند از: «من خوبم، تو خوبی»؛ «من خوبم، تو بدی»؛ «من بدم، تو بدی»؛ «من بدم، تو خوبی».

برن معتقد است همه ما در ابتدای تولد باور داریم که خوب هستیم اما ممکن است بر اثر تربیت نادرست به این نتیجه برسیم که خوب نیستیم. برن در این مورد جمله معروفی دارد و می گوید کودکان به صورت شازده و شازده خانم به دنیا می آیند تا اینکه والدینشان آنها را به صورت قورباغه درمی آورند.

در مورد دیگران نیز ما در همان سال های ابتدایی زندگی و در تعامل با دیگران، به ویژه والدین و دیگر افراد نزدیک، به نتیجه می رسیم.

نکته مهم در ارتباط بین این تصورات و بازی ها این است که افرادی که تصور بد بودن در مورد خودشان دارند، بسیار بیشتر از سایرین وارد بازی هایی می شوند که شکست های پی در پی به دنبال دارد. این افراد در واقع نه به دنبال برنده شدن، که به دنبال تایید این تصور ذهنی خود هستند؛ که خوب نیستند.

مقیاس

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.

وش نقطه‌گذاری در زندگی


مرد ثروتمند بدون فرزندی  بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:

((تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.))

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.پس تکلیف آن همه ثروت چه مي‌شد؟؟؟

برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:

«تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.»

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه‌گذاری کرد :

«تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.»

خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد  وآن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:

«تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران.»


پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:


«تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران.»

نكته اخلاقي:

به واقع زندگی نیز این چنین است‌:

او نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما مي‌دهد که درآن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیم.

اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاریها دست ماست


«فارغ از اعتقاد مذهبی و یا غیرمذهبی به هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری ما دارد